على محمدى خراسانى
328
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
جملههاى تركيبيّه ، علاوه بر وضع مفردات ، هيئت تركيبيّه نيز داراى وضع است و بر « ثبوت شىء لشىء » يا « سلب شىء عن شىء » دلالت مىكند . اينجا هم مطلب همان است ؛ يعنى جملهء خبريه اگر مثبت باشد ، بر ثبوتِ نسبت ميان موضوع و محمول دلالت مىكند و اگر منفى باشد بر نفى و سلب اين نسبت دلالت دارد . عبارت « نفس الامر » قيد ثبوت و سلب و ظرف تحقّق نسبت است . يعنى ثبوت يا سلب نسبت ، در نفس الامر است . معمولًا كلمهء « نفس الامر » در كنار كلمهء « واقع » ذكر مىشود و گفته مىشود : « در واقع و نفس الامر » . ظاهراً كلمهء نفس الامر همان معناى واقع را تداعى مىكند و كلمهء واقع هم به معناى خارج و عالم واقع است . پس نفس الامر يعنى خارج ؛ ولى چنين نيست . واژهء نفس الامر سه نوع معنا شده است : 1 . به معناى عالم امر ؛ 2 . به معناى نفس الشىء ؛ « 1 » 3 . معناى حقّ . علّامه در نهايه اين معنا را اختيار كرده و فرموده است : الظرف الذى يفرضه العقل لمطلق الثبوت و التحقّق . « 2 » بيان ذلك : قضاياى صادقه به لحاظ موطنِ ثبوتِ نسبت آنها ، چهار دسته مىشوند : 1 . برخى از قضايا مطابَق و مابازاء خارجى دارند ؛ يعنى دلالت دارند بر اينكه در خارج محمول براى موضوع ثابت است و نسبت به تبع طرفين در خارج متحقّق است . مثل همهء قضاياى جزئيّه و شخصيّهاى كه در محاورات بهكار مىرود ؛ از قبيل : زيد ايستاده ، بكر نشسته ، خالد رفت ، حسن آمد . همچنين همهء مفاهيم فلسفى يا معقولات ثانيه فلسفى كه ظرف ثبوت و تحقّق آنها در خارج است ؛ از قبيل : عليّت ، معلوليّت ، وجوب وجود ، امكان وجود ، مستقل بودن ، رابط بودن ، ثابت بودن و متغيّر بودن ، مادّى و مجرّد . در خارجْ نار ، علّت است ، در خارج خدا واجب الوجود است . 2 . برخى از قضايا مطابق ذهنى دارند ؛ يعنى نسبت موضوع به محمول در ذهن ثبوت دارد و در خارج محال است . مانند همهء مفاهيم منطقى و معقولات ثانيهء منطقى ، نظير كليّت ، نوعيّت ، فصل بودن ، معرّف بودن و حجّت بودن . در محيط ذهن ، انسان ، كلّى است و گرنه در خارج ، انسان كلّى وجود ندارد . در ذهن ، حيوان جنس است و گرنه در خارج كه جنس نيست . 3 . بعضى از قضايا مطابقشان ، هم در ذهن است و هم در خارج ، در هر دو وعاء ، متّصف به اين وصف هستند . مانند مفاهيم ماهوى يا معقولات اوليّه ؛ همچون : الانسان حيوان ناطق . چون موضوع ، ماهيّت است بما هى و ماهيّت - يا همان كلّى طبيعى - نه در رهنِ وجود خارجى است و نه در رهن وجود ذهنى . 4 . بعضى از قضايا صادقه هستند ؛ يعنى مطابق و مابازايى دارند كه بر آن منطبق مىشوند و در
--> ( 1 ) . اين دو معنى باطل است و در جاى خود ( صفحهء 15 نهاية الحكمة ) بيان شده است . ( 2 ) . نهاية الحكمة ، ص 15 .